مرکزی نیوز || MarkaziNews.ir » تبلیغ غلط؛ عامل رواج لاییسم


 

 

 

کد مطلب: 6907 | تاریخ ارسال: ۲۴ دی ۱۳۹۰ | چاپ این مطلب |
استاد شهید مطهری/ آسیب شناسی تبلیغات دینی؛
تبلیغ غلط؛ عامل رواج لاییسم

مرکزی نیوز : شهید مطهری: «ضعف منطق‌هایی که غالباً دیده می‌شود که افراد نا وارد در مسایل مربوط به حکمت الهی، عدل الهی، قضا و قدر الهی، و … از خود نشان می‌دهند و غالباً مستمعان آن‌ها می‌پندارند که آن‌چه این جاهلان و بی‌خبران می‌گویند متن تعلیمات دینی است، یکی از موجبات بزرگ لامذهبی و گرایش‌های مادی است و بسیار خطرناک است»


سرویس دین و اندیشه مرکزی نیوز؛
 آسیب ‏شناسی تبلیغات دینی در قرن حاضر که عصر«انفجار اطلاعات» نام گرفته است، امری ضروری و اجتناب ناپذیر است؛ تا به مدد آن اشکالات وارد به این نوع از تبلیغات برطرف شده و بتوان اقشار مختلف جامعه و به خصوص جوانان را جذب نمود. در قسمت پیشین به سه مورد از آسیب‏های هفت‌گانه‌ی وارد به تبلیغات دینی در جامعه اعم از «بدعت گذاری»، «استفاده از ابزار غیرمشروع» و «مبارزه با فطرت انسان» از زبان استاد شهید مطهری پرداختیم. در این بخش از گفت‏ وگوی مجازی با استاد، به بررسی سایر موارد می‏پردازیم:
بزرگ‌ترین وظیفه‌ی خطیب و مبلغ چیست؟
«و توقیفهم علی ما اراد من مصلحه دینهم و دنیاهم؛ یعنی خطیب، مردم را آگاه گرداند به مصالح دین و مصالح دنیوی آن‌ها، که در حال حاضر چه جور عمل کنند که هم خیر و مصلحت دین آن‌هاست و هم خیر و مصلحت دنیای آن‌ها»
این کار بزرگی است، از موعظه کردن خیلی مشکل‌تر است. موعظه؛ اگر خود شخص اهل عمل باشد، صفای قلبی داشته باشد، ایمان داشته باشد و چند کلمه از مواعظ بداند، می‌تواند موعظه کند و موعظه‌اش تا همان حد مفید باشد. در موعظه اگر خود شخص اهل عمل باشد و اخلاصی داشته باشد، همان بازگو کردن کلمات بزرگان کافی است و اما این که شخص بخواهد مصالح عالیه‌‌ی دینی و دنیایی مردم را بگوید و آن‌ها را به آن مصالح آگاه کند، بسیار مشکل است.[۱]
از چه جهت؟ چه شاخصه‌هایی لازم است؟
در این کار دو اشکال وجود دارد: یکی این که علم و اطلاع زیاد می‌خواهد، دیگر این که اخلاص بسیار لازم است که آن‌چه را از مصالح عالیه‌‌ی دینی و دنیایی می‌فهمد، همان‌ها را به مردم بگوید. اما علم و اطلاع: اول؛ باید علم و اطلاعش به مبانی دین کافی باشد، باید اسلام را کاملاً بشناسد، به روح تعلیمات اسلامی آگاه باشد، ظاهر اسلام و باطن اسلام، پوسته‌‌ی اسلام و هسته‌‌ی اسلام، همه را در حد خود و جای خود بشناسد، تا بفهمد مصلحت دین یعنی چه، دوم؛ تنها، دانستن و شناختن دین برای مصلحت گویی کافی نیست، جامعه را باید بشناسد، به اوضاع دنیا باید آگاه باشد، باید بفهمد که در دنیا چه می‌گذرد و امروز مصلحت جامعه‌‌ی اسلامی در برابر جریان‌های موجود دنیا چه اقتضا می‌کند و مردم را به آن جریان‌ها و مصالح واقعی آن‌ها آگاه بکند. [۲]
از دیدگاه شما میزان موفقیت ما در این حوزه چه قدر بوده است؟
متأسفانه باید بگویم: «ما از این جهت ضعیف هستیم، ما در جنبه‌‌ی موعظه ضعیف نبوده‌ایم و نیستیم و لااقل خیلی ضعیف نیستیم اما در این قسمت بسیار ضعیف هستیم، در این جهت کم‌تر مطالعه داریم. این کلام امام رضا(علیه‌السلام) بسیار گران بهاست که فرمود: «مردم را به مصلحت دین و دنیای آن‌ها آگاه کنید.» آدمی که سر و کارش فقط با چند کتاب معین در یک علم، به خصوص مثلاً فقه، ادبیات، فلسفه و غیره باشد و در کنج مدرسه به سر برد، ‌نمی‌تواند بفهمد در جامعه چه می‌گذرد و چه باید کرد. انسان در کنج مدرسه نمی‌تواند مصالح جامعه را تشخیص دهد. علم و اطلاع به اوضاع جاری و متغیر جهان لازم است. شامّه‌ی تیز می‌خواهد که حتی حوادثی که در آینده واقع می‌شود، از حالا پیش بینی کند و جامعه را طوری از آن حادثه عبور دهد که با خطری مواجه نشود. هدایت بدون قدرت پیش بینی امکان پذیر نیست. [۳]
منظور شما از «پرهیز از مزاج‌گویی یا مطابق میل مخاطب حرف زدن» چیست؟ مگر براساس قاعده‌‌ی مخاطب شناسی نباید طبق خواسته‌ی مخاطب حرف زد؟
اگر بنا باشد به مصداق «و توقیفهم علی ما اراد من مصلحت دینهم و دنیاهم» مصلحت‌گویی بشود، باید بدانیم که مصلحت‌گویی غیر از مزاج‌گویی است، غیر از این است که چیزی بگوییم که مردم خوششان بیاید و ما را تحسین کنند و به به بگویند. هیچ می‌دانید چرا مردم با پیامبر زمان خودشان مخالف بوده‌اند؟ چرا هر پیامبری که پیدا می‌شود، مخالف پیدا می‌کرد؟ چرا پیامبرها در زمان خودشان از ما کم‌تر مرید داشته‌اند؟ این قضیه، رمزی دارد. رمزش این است که آن‌ها با نقاط ضعف مردم مبارزه می‌کردند و ما از نقاط ضعف مردم بهره‌برداری می‌کنیم. آن‌ها می‌خواستند آن معایب و آن نقاط ضعف را اصلاح کنند و از بین ببرند و ما معمولاً می‌خواهیم از همان معایب و همان نقاط ضعف بهره‌برداری کنیم. برای این که بانی مجلس و مستمعین را راضی کنیم، مطابق میلشان حرف می‌زنیم، نه مطابق مصلحتشان. ما می‌فهمیم فلان قصه دروغ است و به علاوه سبب گمراهی، ضلالت و غرور بی‌جای مردم می‌شود اما چون فکر می‌کنیم اگر بگوییم نظر مستمعین را جلب می‌کنیم، می‌گوییم و این کار غلطی است. [۴]
«بی‌توجهی به تحریفات» چگونه به تبلیغ دینی آسیب می‌رساند؟
بنده در یک سخنرانی تحت عنوان «حماسه‌‌ی حسینی» از بعضی روضه خوان‌ها و منبری‌ها انتقاد کردم. گفتم حادثه‌‌ی عاشورا دارای دو صفحه و دو چهره است: یک صفحه‌‌ی سیاه و یک صفحه‌‌ی سفید. سکه‌ای است که دو رو دارد. در یک طرف، ظلم، جنایت، بی‌رحمی، نامردمی و قساوت است. قهرمانان این صفحه، «ابن زیاد»، «عمر سعد»، «شمر»، «سنان بن انس»، «حرمله کوفی» و … می‌باشند.
همین طور که این صفحه از سیاه‌ترین صفحات تاریخ است، طرف دیگر آن از درخشان‌ترین صفحات تاریخ به شمار می‌رود. در آن صفحه، ما ایمان، حقیقت، توکل، مجاهدت، صبر و رضا می‌بینیم. قهرمانان این صفحه، خود امام حسین(علیه‌السلام)، برادران ایشان، فرزندان ایشان، برادر زادگان ایشان و اصحاب ایشان هستند. اگر قسمت‌های زیبای این صفحه را در مقابل قسمت‌های زشت آن قرار دهیم، نه تنها کم‌تر نیست، بلکه بر آن می‌چربد، ولی بعضی منبری‌ها، مثل این که عادت دارند صفحه‌‌ی سیاه تاریخ عاشورا را برای مردم بازگو کنند. گویی این تاریخ اساساً صفحه‌‌ی سفید ندارد، مثل این که امام حسین(علیه‌السلام)، اصحاب و یاران او مردمی بودند که فقط نفله شدند، افرادی بودند که مظلوم واقع شدند و هیچ قهرمانی و رشادتی‌ نداشتند، در حالی که همان طور که گفتیم، قضیه دو طرف دارد و طرف زیبای آن بر طرف زشت آن می‌چربد.
مخصوصاً در این عصر، وظیفه‌‌ی سنگینی داریم. با حادثه‌‌ی تحریف شده نمی‌شود به مردم خدمت کرد، در گذشته هم نمی‌شد. در گذشته اگر فایده‌ای نداشت، ضررش کم بود، ولی در این عصر ضررش بسیار زیاد است. ما و شما بزرگ‌ترین وظیفه‌ای که داریم، این است که ببینیم چه تحریفاتی در تاریخ ما شده است، چه تحریفاتی در نقاشی شخصیت‌ها و بزرگان ما شده است، چه تحریفاتی در قرآن شده است؛ البته تحریف قرآن تحریف لفظی نیست، یعنی در قرآن نه یک کلمه کم شده است و نه یک کلمه زیاد؛ خطر تحریف معنوی قرآن به اندازه‌‌ی خطر تحریف لفظی آن است. تحریف معنوی قرآن یعنی چه؟ یعنی تفسیر غلط، توجیه غلط، قرآن را غلط تفسیر کردن، توجیه غلط کردن، همین هم نباید باشد. ببینیم در تاریخ‌های ما، آن تاریخ‌هایی که باید برای ما درس آموزنده باشد و سند اخلاقی ماست، سند تربیت اجتماعی ماست، مانند حادثه‌‌ی تاریخی عاشورا، چه تحریفاتی شده است؟ باید با این تحریفات مبارزه کنیم [۵].
در این راستا وظایف علما چیست؟ وظایف عامّه و توده‌‌ی مردم چیست؟
راجع به علمای امت، یک سخن کلی را عرض می‌کنم. عالم، نقطه‌‌ی انحرافش در این جاست که همیشه خودش را در مقابل نقاط ضعف و عیب‌های مردم می‌بیند. نقاط ضعف روحی، اخلاقی و اجتماعی در افراد، یک نوع بیماری است. در بیماری‌های جسمانی، خود بیمار معمولاً بیماری خود را احساس می‌کند و خودش دنبال معالجه می‌رود ولی در بیماری‌های روحی آن‌چه که کار را مشکل می‌سازد، این است که شخص بیمار است، ولی خودش نمی‌فهمد که بیمار است بلکه برعکس، آن بیماری را به عنوان سلامت می‌پذیرد ! به بیماری خود علاقه دارد ! چنین نیست که افراد نقاط ضعف خودشان را به عنوان نقطه‌‌ی ضعف بشناسند و قبول کنند، بلکه آن‌ها را نقطه‌‌ی قوت در خودشان می‌دانند ! این عالم است که می‌فهمد نقاط ضعف اجتماعش چیست؟ عالم که در مقابل نقاط ضعف اجتماع قرار می‌گیرد، دو حالت دارد:
۱٫ با نقاط ضعف مردم مبارزه می‌کند که این عالم را مصلح می‌گویند. مصلح؛ یعنی کسی که با نقاط ضعف مردم مبارزه می‌کند البته غالباً مردم از او خوششان نمی‌آید!
۲٫ مبارزه کردن با نقاط ضعف مردم را کار سخت و دشواری می‌بیند. مبارزه کردن با نقاط ضعف مردم نه تنها منفعت ندارد، بلکه ضرر هم دارد؛ از نقاط ضعف مردم استفاده می‌کند! این‌جاست که مصداق فقیه فاجر می‌شود که به فرموده‌‌ی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، یکی از آفات سه گانه‌‌ی دین است.[۶]
آخرین آسیبی که فرمودید، «اظهارنظرهای غیرمتخصصانه» بود؛ در این مورد نیز اگر نکته‌ای مدنظرتان قرار دارد، بفرمایید؟
مردم همه در بعضی مسایل به خود حق می‌دهند که اظهارنظر کنند. در قدیم درباره‌‌ی مسایل بهداشتی، این چنین بود. اگر کسی می‌گفت: «من فلان ناراحتی را دارم، هر کس که می‌شنید، اظهار نظر می‌کرد که بله، علتش این است و اثرش این است و چاره‌ و علاجش هم این است و دیگری که می‌شنید، به نحوی دیگر اظهارنظر می‌کرد.» حق اظهار نظر را همه برای خود محفوظ می‌دانستند و اگر احیاناً نفوذ و قدرتی می‌داشتند و لااقل بیمار، نوعی رودرواسی از آن‌ها می‌داشت، او را مجبور می‌کردند که این دستور را – که نتیجه‌اش قطعی است – به کار ببندد. کم‌تر کسی فکر می‌کرد که اظهارنظر در مسایل بهداشتی، نیازمند تخصص است؛ باید پزشک بود، داروشناس بود، باید سال‌ها نزد استاد درس خواند، باید مدت‌ها تجربه‌‌ی علمی آموخت؛ اما گویی همه خود را پزشک می‌دانستند. اکنون هم در میان یک طبقه، وضع همین است.
در مسایل دینی نیز عیناً همین طور بود و هنوز هم همین طور است و ادامه دارد. همه کس به خود حق می‌دهد که اظهارنظر کند. مسایل دینی – به خصوص قسمت‌های خداشناسی و توحیدی – از جمله‌‌ی پیچیده‌ترین مسایل علمی است که همه کس شایستگی اظهارنظر درباره‌‌ی آن‌ها را ندارد. البته اساس خداشناسی– آن اندازه که عموم مردم مکلفند بدانند و ایمان داشته باشند – ساده و فطری است اما یک قدم که آن طرف‌تر برویم، بحث صفات، اسما، افعال، قضا و قدر الهی به میان می‌آید و فوق العاده پیچیده می‌گردد. به تعبیر امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) «دریایی عمیق است»؛ تنها نهنگ‌ها می‌توانند در اعماق این دریا شنا کنند. شناسایی و بررسی صفات و اسمای ذات حق، کاری نیست که از همه کس ساخته باشد و حال این‌که می‌بینیم همه کس خود را در این قسمت اهل نظر می‌داند و به بحث، اظهارنظر و استدلال می‌پردازد و گاه سر از سخنان مضحک در می‌آورد[۷].
نتیجه‌‌ی اظهارنظرهای غیرمتخصصانه چیست؟
ضعف منطق‌هایی که غالباً دیده می‌شود که افراد ناوارد در مسایل مربوط به حکمت الهی، عدل الهی، قضا و قدر الهی، اراده، مشیت الهی و … از خود نشان می‌دهند و غالباً مستمعان آن‌ها می‌پندارند که آن‌چه این جاهلان و بی‌خبران می‌گویند متن تعلیمات دینی است و این‌ها به اعماق آن تعلیمات رسیده‌اند، یکی از موجبات بزرگ لامذهبی و گرایش‌های مادی است و برای جامعه بسیار خطرناک است.[۸]
پی‌نوشت‌‌ها:
۱]. شهید مطهری، ۱۰ گفتار، انتشارات صدرا، ص ۲۵۹
[۲]. همان، ص ۲۶۱
[۳]. همان، ص ۲۶۲
[۴]. همان، ص ۲۳۲
[۵]. شهید مطهری، حماسه حسینی، جلد اول، انتشارات صدرا، صص ۱۲۲-۱۲۳
[۶]. همان
[۷]. شهید مطهری، علل گرایش به مادیگری، انتشارات صدرا، ص ۱۶۰
[۸]. شهید مطهری، عدل الهی، انتشارات صدرا، ص ۱۰۹ / منبع : برهان

سایر اخبار مرتبط :



نظر شما:

1- گزینه های ستاره دار الزامی می باشند.
2- ایمیل شما نمایش داده نمی شود.
نام *
ایمیل *
سایت



کلیه حقوق این سایت متعلق به مرکزی نیوز || MarkaziNews.ir می باشد نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع ميباشد.
Copyright ©2009 www.MarkaziNews.ir , All rights reserved.
Designed & Developed by: Sepanta Group Team.