کد مطلب: 3627 | تاریخ ارسال: ۲۴ شهریور ۱۳۹۰ |
چاپ این مطلب
|
اسرار ربوده شدن امام صدر
دكتر محسن كماليان
مرکزی نیوز : امام موسی صدر در تحلیل جالبی می گویند : «چرا نگذاشتند امام حسین (ع) به کوفه وارد شود؟ برای اینکه میخواستند آن بزرگوار را خارج از کوفه به قتل برسانند! امام حسین (ع) را توسط حر و افرادش در صحرا متوقف و به نقطهای هدایت کردند، که از کوفه و همه شهرها فاصله داشت! چرا؟ برای اینکه آن بزرگوار را چنان به قتل برسانند که احدی اطلاع پیدا نکند! برنامه از این قرار بود؛ اینگونه همه مردان را به قتل رساندند و حتی در باره علی ابن الحسین (ع) گفتند: «او را نیز بکشید تا کسی از اهل بیت زنده نماند»
سخن اول
امام موسی صدر در باره اولین رسالت حضرت زینب (س) پس از شهادت امام حسین (ع) تحلیل جالبی دارد، که اگر با چشم بصیرت مورد توجه قرار گیرد، در گشودن گره معمای سرنوشت خود آن عزیز موثر تواند بود: «چرا نگذاشتند امام حسین (ع) به کوفه وارد شود؟ برای اینکه میخواستند آن بزرگوار را خارج از کوفه به قتل برسانند! امام حسین (ع) را توسط حر و افرادش در صحرا متوقف و به نقطهای هدایت کردند، که از کوفه و همه شهرها فاصله داشت! چرا؟ برای اینکه آن بزرگوار را چنان به قتل برسانند که احدی اطلاع پیدا نکند! برنامه از این قرار بود؛ اینگونه همه مردان را به قتل رساندند و حتی در باره علی ابن الحسین (ع) گفتند: «او را نیز بکشید تا کسی از اهل بیت زنده نماند»! تصور آنها این بود که طوفان شن اجساد را چنان در دل صحرا پنهان خواهد ساخت، که اثری از آنها باقی نخواهد ماند! بعد هم میخواستند برای مردم چنین جا اندازند که مشتی خوارج را در صحرا به قتل رساندهاند؛ چه خوارج به عنوان نماد فتنه و ناامنی چنان در انظار مردم منفور بودند، که اگر مساله به نام آنها جا میافتاد، کار تمام بود! بنابراین دور ساختن امام حسین (ع) از شهرها، پنهانکاری و تبلیغات دروغ، رئوس اصلی برنامهای بود که برای قتل و بستن پرونده آن بزرگوار طراحی شده بود. اما چه کسی بساط این توطئه را برچید؟ حضرت زینب (س)! چگونه؟ اینگونه که آن بزرگوار، در کوفه، شام، شهرهای میانه راه و در همه جا، اخبار واقعه کربلا را کلمه به کلمه، برای مردم افشاء و بازگو نمود» [۱].
در اردیبهشت سال ۱۳۶۹ بود که از سوی گروه معارف اسلامی شبکه دو سیما خدمت آیتالله موسوی اردبیلی رسیدیم تا در باره امام موسی صدر با ایشان مصاحبه کنیم. آن بزرگوار در بخشی از سخنان خود که شهریور همان سال از شبکه مزبور پخش شد، ضمن تاکید بر عاملیت مستقیم قذافی در ربودن امام صدر اظهار داشتند: «به نظر من تمام تشکیلات مخفی دنیا دست به دست هم دادند تا ایشان را به این نحو ناپدید کردند» [۲].
در بهمن سال ۱۳۷۶ به اتفاق استادان علی اکبر رنجبر کرمانی و عبدالرحیم اباذری به حضور یکی دیگر از مراجع بزرگوار تقلید رسیدیم تا در باره امام صدر مصاحبه کنیم. اگرچه اغلب بخشهای این مصاحبه یک سال بعد در شماره ۱۶ فصلنامه «مفید» به چاپ رسید، اما یک بخش آن به صلاحدید سردبیر محترم حذف گردید. حضرت آیتالله در بخش حذف شده با رد ادعای مخالفین ایرانی امام صدر مبنی بر عدم همراهی آن بزرگوار با انقلاب اسلامی ایران تصریح کرده بودند: «من بعضی از اینهایی را که اسم بردید، در گرفتاری آقا موسی شریک میدانم! حالا نپرسید چرا! من معتقدم که برای آقا موسی هر اتفاقی رخ داده است، به دست قذافی بوده است، اما به تفتین بعضی از اینها» [۳]! سالها بعد، آیاتالله سید محمد حسین فضلالله [۴] و سید محمد باقر حکیم [۵] نیز در دیدارهایی که با برخی عزیزان خانواده و موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام صدر داشتند [۶]، ضمن تاکید بر عاملیت مستقیم قذافی، وقوع این فاجعه و مبهم باقی ماندن آن تا امروز را حاصل همکاری سازمانهای جاسوسی بزرگ منطقه و جهان دانستند [۷].
ریشهها و زمینهها
فاجعه ربوده شدن امام صدر نیز مانند هر واقعه تاریخی دیگر، حلقهای از زنجیره حوادث برخی تحولات سیاسی معاصر آن است. طی ۲۷ سال گذشته دهها روایت آشکار و غیر آشکار در باره چگونگی ربوده شدن آن بزرگوار نقل شده است که برخی قطعات آنها به حقیقت نزدیک و مابقی از آن دور بودهاند [۸]. در کنار این روایتها دهها شاهد و قرینه نیز بدست آمده است که اگر نه بر چگونگی وقوع فاجعه، اما بر برخی حوادث مرتبط با آن دلالت داشتند. کشف حقایق این فاجعه و لااقل ارزیابی صحت و سقم روایات نقل شده، مستلزم شناسایی، تطبیق و تحلیل دقیق حوادث مرتبط با آن است. نقش تعیین کننده امام صدر در معادلات حاکم بر تحولات جنوب لبنان، انقلاب اسلامی ایران و نهضت فرهنگی تشیع در جهان، پیگیری حوادث مرتبط با این فاجعه را از این سه منظر ضروری ساخته است. یادداشت حاضر بر آن است تا از منظر بحران جنوب لبنان، با کنار هم چیدن برخی قطعات روایات آشکار، غیر آشکار و بعضی شواهد و قرائنی که نگارنده طی سالیان اخیر بدست آورده است، تصویر شفافتری از همکاری برخی دستگاههای امنیتی منطقه با قذافی در ربودن امام صدر را ترسیم کند. تصویر یادشده نه تنها ابعاد منطقهای فضای پشت صحنه این فاجعه را با وضوح بیشتری نمایان میسازد، بلکه در مورد راهکارها و دغدغههایی که فرا روی آینده روند پیگیری قرار دارد، به طور جدی هشدار میدهد. ابعاد ایرانی و جهانی فضای پشت صحنه عملیات ربوده شدن امام صدر، طی یادداشتهای آینده مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
بحران جنوب لبنان
مهمترین دغدغه امام صدر پس از پایان یافتن جنگ دوساله لبنان در اجلاس اکتبر سال ۱۹۷۶ سران عرب، مراقبت از هویت تاریخی، فرهنگی، امنیت و تمامیت منطقه شیعهنشین جنوب آن کشور بود. جنوب لبنان تنها منطقه آن کشور بود که پس از کنفرانس ریاض، به دلیل عدم حضور دولت مرکزی و نیز غیاب نیروهای بازدارنده عرب، وضعیتی ناآرام و ناپایدار داشت. سبب این ناآرامی و ناپایداری آن بود که گروههای فلسطینی، که هر کدام به برخی کشورهای عربی وابسته بودند، در سایه خلاء قدرت موجود، کنترل منطقه را به دست گرفته بودند. چه اولا نفس سیطره گروههای فلسطینی بر جنوب لبنان، آن منطقه را در برابر تشدید اختلافات کشورهای عربی آسیبپذیر کرده بود [۹].
ثانیا گروههای فلسطینی نه تنها با سوءرفتار، ظلم و تعدی مستقیم در حق ساکنین، عرصه زندگی را بر آنها تنگ کرده بودند [۱۰]، بلکه با گلولهباران پیوسته شمال اسرائیل، روستاهای شیعهنشین جنوب را در معرض بمباران روزانه صهیونیستها قرار داده بودند [۱۱]. برخی گروههای فلسطینی چپگرا و همپیمان لیبی در پی آن بودند تا با گلولهباران شمال اسرائیل، نارضایتی خود از مذاکرات صلح ژنو را ابراز و مساله فلسطین را با این روش در افکار عمومی دنیای عرب و جهان به اصطلاح «احیاء» کنند [۱۲]. برخی دیگر از گروههای فلسطینی در پی آن بودند تا با گلولهباران شمال اسرائیل، نارضایتی خویش از عدم حضور در مذاکرات ژنو را ابراز و خود را به عنوان نماینده واقعی مردم فلسطین و یکی از اطراف مذاکرت مزبور تحمیل کنند [۱۳].
نکتهای که نگرانی امام صدر از اقدامات و سیطره گروههای فلسطینی بر جنوب لبنان را مضاعف ساخته بود، حمایت تلویحی رژیم صهیونیستی از تشدید آن وضع بود. کشتیهایی که سلاحهای سبک و سنگین گروههای فلسطینی را به لنگرگاههای خصوصی آنها در سواحل جنوب لبنان منتقل میکردند، اگرچه اجبارا از برابر دیدگان گشتیهای جنگی اسرائیل عبور میکردند، اما یا با هیچ مانعی روبرو نمیشدند [۱۴]، یا اگر هم برای بازرسی متوقف میگشتند، خیلی سریع اجازه عبور دریافت میداشتند [۱۵]. به عبارت دیگر نه تنها گروههای فلسطینی مخالف و موافق یاسر عرفات، بلکه حتی رژیم صهیونیستی نیز در ناآرامی و ناپایداری جنوب لبنان منافعی را جستوجو میکرد. گسترش سیطره گروههای فلسطینی بر جنوب لبنان و تشدید گلوله باران شمال اسرائیل افکار عمومی دنیا و حتی ساکنین جنوب لبنان را آماده میساخت تا حملات انتقامی رژیم صهیونیستی به آن منطقه را پذیرا شوند [۱۶]. طبیعتا درک منافع اسرائیل از اشغال حنی کوتاه مدت آن منطقه نبوغ ویژهای نمیخواست. رژیم صهیونیستی اولا میتوانست نفس خروج از جنوب لبنان را بخشی از وجهالمصالحه خود با اعراب و حتی آمریکا در مذاکرت ژنو قرار دهد [۱۷]؛ ثانیا میتوانست دولت لبنان را به ژنو بکشاند تا ضمن چانهزنی در باره جزئیات خروج، امتیازات مورد نظر را که آبهای رودخانه لیطانی بخشی ار آن بود، بدست آورد [۱۸]؛
ثالثا میتوانست با استفاده از نارضایتی ساکنین جنوب لبنان از گروههای فلسطینی، در نقش ناجی مردم ظاهر شده و عادیسازی روابط خود با تودههای عرب را از آن منطقه آغاز کند [۱۹].
کشورهای عربی درشرایطی که گروههای فلسطینی و رژیم صهیونیستی، همه روزه بر ابعاد ناآرامی و ناپایداری جنوب لبنان میافزودند، مواضعی متفاوت داشتند. اگر کشورهای معتدلی چون عربستان سعودی بر توقف عملیات نظامی فلسطینیها نظر داشتند، اعضاء جبهه پایداری یا مانند لیبی به تشدید آن دعوت میکردند، یا مانند سوریه عملا مهر سکوت بر لب نهادند. سوریه همزبان با دیگر اعضاء جبهه پایداری، بحران جنوب لبنان را بخشی از بحران کل خاورمیانه و حل آن را مستلزم حل آن بحران بزرگتر میدانست [۲۰].
سوریه اگرچه بر تداوم آرامش و ثبات در بخشهای مرکزی و خصوصا پایتخت لبنان تاکید فراوان داشت، اما آن را از تشدید ناآرامی و ناپایداری در جنوب لبنان متاثر نمیدانست. سوریه حتی اگر خود نیز در ناآرامی و ناپایداری جنوب لبنان سودی نداشت، لااقل مقرون به صرفه نمیدانست که به خاطر آن سرزمین، خاطره اختلافات سال ۱۹۷۶ خود با گروههای فلسطینی را تجدید کند [۲۱]. بدون شک اولین نشست سران جبهه پایداری، که در ۲ دسامبر ۱۹۷۷، یعنی در اوج تلاشهای امام صدر جهت حل بحران جنوب لبنان تشکیل شد [۲۲]، موضع آنها نسبت به این بحران را نشان میدهد. رهبران لیبی، سوریه، الجزایر، یمن جنوبی و گروههای فلسطینی، که در طرابلس گرد هم آمده بودند تا جبههای متحد علیه مصر تشکیل دهند، در باره تمام موضوعاتی که مهم میدانستند به گفتگو نشستند، جز بحران جنوب لبنان [۲۳]! به عبارت دیگر جبهه پایداری دست گروههای فلسطینی را باز گذاشته بود تا جنوب لبنان را به آشوب بکشانند.
نگاه امام صدر به بحران جنوب لبنان، با نگرش حاکم بر جبهه پایداری کاملا مغایر بود. امام صدر اگرچه میهماننوازی اعراب، مردم و شیعیان لبنان از مردم مظلوم فلسطین را وظیفه میدانست، اما تلاش گروههای فلسطینی جهت سیطره بر جنوب لبنان یا هر منطقه دیگر را انحراف از آرمان مقدس فلسطین تلقی میکرد [۲۴]. امام صدر اگرچه عبور رزمندگان فلسطینی از مرزهای لبنان به داخل اراضی اشغالی را حق آنها میدانست، اما مانند همه سران عرب و مسئولان جمهوری اسلامی، موشک باران فلسطین اشغالی از داخل کشور متبوع خود را مصلحت نمیدید [۲۵]. هدف اول امام صدر پس از کنفرانس ریاض آن بود که پایگاه تاریخی تشیع در جنوب لبنان را از صحنه اختلافات کشورهای عربی و از عرصه بده و بستانهای سیاسی آنها با اسرائیل دور نگاه دارد [۲۶]. به باور آن بزرگوار، روا نبود که جنوب لبنان، به تنهایی، هزینه اختلافات کشورهای عربی و نزاع طولانی آنها با اسرائیل را متحمل شود [۲۷]؛ به اعتقاد امام صدر، عدم حل بحران جنوب لبنان، به سبب انتشار بازیگران آن در سراسر لبنان، دیر یا زود مابقی نقاط آن کشور را مجددا در کام جنگ داخلی فرو میکشید [۲۸]. امام صدر جدایی بحران جنوب لبنان از بحران خاورمیانه را امکانپذیر میدانست، مشروط بر آنکه گروههای فلسطینی توافقنامه اشتوره را محترم شمرده و حاکمیت دولت مرکزی با استقرار ارتش در آن منطقه احیاء شود [۲۹]. بدون شک جدی شدن خطر تقسیم جنوب و تشکیل دولتی فلسطینی در بخشی از آن، عزم امام صدر جهت اعاده حاکمیت دولت لبنان بر آن منطقه را بیش از پیش جزم نمود [۳۰].
انگیزههای عملیات
با افزایش تلاش امام صدر جهت نجات جنوب لبنان از آشوبطلبی گروههای فلسطینی، نه تنها آنها و رژیم قذافی حملات تبلیغاتی خود علیه آن بزرگوار را شدت بخشیدند [۳۱]، بلکه سوریه نیز جبههای از هوای سرد را بر آسمان روابط خود با ایشان مستقر نمود. امام صدر اگرچه دوست و متحد حافظ اسد به شمار میرفت، اما از سوریه انتظار داشت که به جنوب لبنان نگاه مسئولانهتری داشته باشد و از تاثیر خود بر سازمان آزادیبخش فلسطین، لیبی و حتی شوروی، جهت اجرای مرحله سوم قرارداد اشتوره و بازگرداندن حاکمیت دولت لبنان بر آن منطقه استفاده کند [۳۲]. امام صدر طی هشت ماه اول سال ۱۹۷۸، تنها ۸ بار از سوریه و ۲ بار با حافظ اسد دیدار داشت؛ در حالیکه تعداد این دیدارها در همان مقطع سال ۱۹۷۷، به ترتیب ۱۳ و ۶ بار بود [۳۳]. امام صدر در آخرین سال حضور خود تنها هر ۶ ماه یک بار با حافظ اسد ملاقات داشت؛ در حالیکه تعداد این ملاقاتها در سال قبل از آن حداقل ماهی یک بار بود [۳۴]. امام صدر وقتی حمله گسترده سال ۱۹۷۸ اسرائیل به جنوب لبنان انجام گرفت، اگرچه سفر خود به آفریقا را نیمه تمام گزارد و برای حل بحران جنوب حتی از اردن و عربستان نیز دیدن نمود، اما دیدار با مقامات سوریه را تا حدود سه ماه به تاخیر انداخت [۳۵]. امام صدر نه تنها در دیدار صریح مورخ ۴/۲/۱۹۷۸ خود با مسئولان حزب بعث سوریه، مواضع دمشق در قبال جنوب لبنان را مورد انتقاد قرار داده بود [۳۶]، بلکه در مصاحبه مورخ ۳۱/۵/۱۹۷۸ با مطبوعات لبنان تصریح کرده بود که کماکان تلاش میکند تا دیدگاههای خود و سوریه را به یکدیگر نزدیک سازد [۳۷].
مقابله امام صدر با نگاه جبهه پایداری به بحران جنوب لبنان، قطعا بستر مناسبی بود تا برخی اعضاء آن، که بعضا پیشتر در ترور آن بزرگوار ناکام مانده بودند [۳۸]، با انگیزه شخصی یا به تحریک دیگران، اندیشه حذف ایشان را با جدیت در سر بپرورانند. گروههای فلسطینی و رژیم قذافی، اگر میخواستند سلطه خود بر جنوب لبنان را تثبیت کنند، ناچار بودند که امام صدر را از صحنه سیاسی خارج سازند. چه سیطره آنها بر جنوب مستلزم آن بود تا نه تنها طائفه شیعه، که طوائف دیگر، گروههای سیاسی و دولت لبنان، مقابل آنها قرار نگیرند. زعامت یک تنه امام صدر بر طائفه شیعه، مقبولیت ایشان در میان طوائف دیگر و تاثیر ایشان بر گروههای سیاسی و دولت لبنان، مانع از آن بود تا این خواب شوم تعبیر شود. حاکمان دمشق نیز حتی اگر برای بحران جنوب لبنان اولویت خاصی قائل نبودند، با مشاهده مواضع امام صدر بار دیگر این پیام را دریافتند، که شیعیان لبنان تا وقتی آن بزرگوار حضور دارد، حتی در برابر همپیمانی چون سوریه، استقلال خود را از دست نخواهند داد. طبیعتا این پیام، برای دولتی که بنا داشت دهههای متمادی هیمنه سیاسی، نظامی و امنیتی خود را بر فرار لبنان بگستراند، معنای خاص خود را داشت، که امروز پس از گذشت ۲۷ سال برای همگان آشکار شده است. و بالاخره آنکه قدرتهای بزرگی که به تعبیر امام خمینی برای ۵۰ سال آینده خاورمیانه، ایران، لبنان، اسلام و تشیع برنامه میریزند، با بحران جنوب لبنان فرصتی مناسب یافتند، تا اطراف مقابل امام صدر را برای گرفتار ساختن آن بزرگوار تحریک و اجیر کنند.
طراحی عملیات
طراحی عملیات حذف امام صدر از صحنه سیاسی خاورمیانه، از نیمه دوم ژوئن سال ۱۹۷۸، یعنی دو ماه قبل از وقوع این فاجعه آغاز گردید. واقعیتهای خاورمیانه، حوادث لبنان، تجربه موفق کنفرانس ریاض و صد البته فداکاری امام صدر، آن بزرگوار را برآن داشته بود تا با همفکری عربستان و کویت، یک حرکت دیپلماتیک جدید را جهت همراه نمودن الجزایر، اقناع سوریه، گرد هم آوردن سران جبهه پایداری و کسب اجماع آنها، برای بازگرداندن آرامش و ثبات به جنوب لبنان آغاز کند [۳۹]. آنچه همراه نمودن الجزایر را با این حرکت ضروری میساخت، نقش محللگونه هواری بومدین رئیسجمهور وقت آن کشور در میان اعضاء جبهه پایداری بود. بومدین که در دیدار مورخ ۱۸ ژوئن خود با امام صدر آشکارا تحت تاثیر منطق آن بزرگوار قرار گرفته بود، مصرانه پیشنهاد نمود تا برنامه ملاقات با معمر قذافی نیز در فهرست دیدارهای این حرکت دیپلماتیک گنجانده شود [۴۰]. امام صدر حتی اگر در آن مقطع نیز قصد رفتن به لیبی را نداشت، به سبب اصرار بومدین، و به منظور نشان دادن هرچه بیشتر حسن نیت خود، در همان جلسه با پیشنهاد وی موافقت نمود [۴۱]. بلافاصله یکی از معاونان بومدین ماموریت یافت تا ضمن تماس با معاونان قذافی، مقدمات دعوت رسمی دولت لیبی از امام صدر را جهت سفر به آن کشور فراهم آورد [۴۲]. مقامات لیبی بدون درنگ از پیشنهاد بومدین استقبال کردند. پس از بازگشت امام صدر به لبنان، تماسهای شبهروزانه کاردار لیبی در بیروت با دفتر امام صدر آغاز گردید تا موعدی جهت تسلیم رسمی دعوتنامه دیدار آن بزرگوار از لیبی تعیین گردد [۴۳].
روزنامه معروف اسپانیایی الپائیس، طی روزهای ۷، ۱۲، ۱۹ و ۲۱ سپتامبر ۱۹۸۰، روایت مفصلی را در باره ربوده شدن امام صدر منتشر نمود که برخی قطعات آن، نه تنها با حوادث جنوب لبنان، که با شواهد و قرائنی که دو دهه بعد کشف شدند، انطباق خوبی داشت [۴۴]. بر اساس این روایت، با قطعی شدن سفر امام صدر به لیبی، یک گروه کاری، که علاوه بر مصطفی خروبی رئیس وقت سرویس امنیتی رژیم قذافی، برخی مسئولان سوری و فلسطینی نیز در آن عضویت داشتند، جهت طراحی سفر و عملیات حذف آن بزرگوار تشکیل گردید [۴۵]. در نیمه دوم ماه ژوئیه یک افسر فرانسوی الاصل گروه فلسطینی الصاعقه که دلاپورت نام داشت، از لیبی به فرانسه رفت تا جزئیات عملیات را با دیگر اعضاء گروه نهایی کند [۴۶]. الصاعقه نه تنها نزدیکترین گروه فلسطینی به سوریه بشمار میرفت، بلکه پس از جنگ داخلی لبنان بارها از رهبر آن زهیر محسن نقل شده بود: «لبنان یا جای موسی صدر است یا جای ما» [۴۷]! در دیدار ۲۰ ژوئیه دلاپورت با یک دیپلمات سوری در روستای فرانسوی آنتس در نزدیکی ژنو، برنامه عملیات مفصلا بررسی گردید [۴۸]. مقارن همین ایام نماینده ساواک در سوریه با ارسال تلگرافی روسای خود در تهران را مطلع نمود، که بنابر اظهارات برخی مقامات دمشق، امام صدر حداکثر ظرف دو ماه آینده از صحنه سیاسی خاورمیانه حذف خواهد شد [۴۹]. خبر این توطئه در حالی آسمان ماه ژوئیه لیبی، سوریه، فلسطینیها و ایران شاهنشاهی را در مینوردید، که بنابر خاطرات ابوایاذ رئیس سابق دوایر امنیتی جنبش الفتح و ساف، آشتی دسامبر پیشین قذافی و عرفات نیز در همان ماه، با وساطت الجزایر «قطعی» گردید [۵۰].
کاردار لیبی در بیروت روز ۲۸ ژوئیه با امام صدر دیدار و پس از ابلاغ دعوت رسمی دولت متبوع خود به آن بزرگوار، روزهای ۱۹ یا ۲۱ اوت را جهت آغاز سفر پیشنهاد نمود [۵۱]. امام صدر ضمن قبول این دعوت، تعیین تاریخ آغاز سفر را به روزهای بعد موکول کردند [۵۲]. آن بزرگوار در هفته دوم اوت، یعنی سه هفته پس از آخرین دیدار با حافظ اسد، در یک گفتگوی تلفنی، با اشاره به عداوت قذافی و نیز اصرار بومدین، نظر شهید صدر را در باره سفر خود به لیبی جویا شدند. امام صدر طی این گفتگو در باره نظر حافظ اسد اظهار داشتند: «نظر او را نیز جویا شدم؛ رای خاصی نداشت» [۵۳]! کاردار لیبی در بیروت طی هفتههای دوم و سوم اوت که امام صدر در فرانسه اقامت داشت، بارها با دفتر آن بزرگوار تماش گرفت تا تاریخ دقیق سفر را قطعی کند [۵۴]. در همین حال برخی دوستان مشترک امام صدر و یاسر عرفات نیز نقل کردند که ابوعمار، چند بار آن بزرگوار را جهت تعجیل در سفر به لیبی ترغیب کرده بود [۵۵]. در تاریخ ۲۰ اوت از سوی دفتر امام صدر به کاردار لیبی اطلاع داده شد، که آن بزرگوار مایل است برنامه دیدار از طرابلس، روز جمعه ۲۵ اوت آغاز، و به سبب اضطرار معظمله در سفر به فرانسه و بازگشت سریع به لبنان، پیش از اول سپتامبر خاتمه یابد [۵۶]. آیتالله شمسالدین در تاریخ ۲۳ اوت از امام صدر خواست تا به سبب تراکم برنامهها و در پیش بودن عید سعید فطر، سفر به لیبی را لغو کند. امام صدر در پاسخ وعده داد تا قبل از حلول عید به لبنان بازگردد [۵۷]. سفارت لیبی در بیروت، روز پنجشنبه ۲۴ اوت، ویزاهای امام صدر، شیخ محمد یعقوب و استاد عباس بدرالدین را صادر و طی نامه شماره ۴/۳/۴۳۰ مورخ همان روز به شرکت هواپیمایی الشرق الاوسط، چند صندلی برای میهمانان خود در بخش مسافران درجه یک رزرو کرد [۵۸]. امام صدر به اتفاق دو همراه خود عصر روز جمعه ۲۵ اوت فرودگاه بیروت را به مقصد طرابلس پایتخت لیبی ترک نمود [۵۹].
شاهدان ایرانی و لبنانی متعددی طی سالهای اخیر شهادت دادهاند، که در اولین روزهای عزیمت امام صدر به لیبی، یعنی چند روز پیش از ربوده شدن آن بزرگوار، از یک مبارز ایرانی عراقی مقیم بیروت به نام محمد صالح حسینی نقل شده است که امام صدر از این سفر باز نخواهد گشت [۶۰]. حسینی از اعضاء فعال محفل همان چند مبارز ایرانی بود که برخی مراجع بزرگوار تقلید ایران، ربوده شدن امام صدر توسط قذافی را حاصل تفتین آنها دانسته بودند. برخی اعضاء این محفل چنان با گروه فلسطینی الفتح نزدیک بودند، که در اردوگاه صبرا و در تشکیلات بکلی امنیتی عرفات و ابوایاذ اتاق داشتند [۶۱]! در خصوص نزدیکی آنها با رژیم قذافی نیز همین بس، که خبر پیروزی انقلاب اسلامی ایران را شب ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ در خانه قذافی از شخص وی دریافت داشتند [۶۲]! برخی روایات آشکار حاکی از آنند که بعضی اعضاء این محفل، روز شنبه ۲۶ اوت، با یکی از مسئولان امنیتی لیبی که سرگرد صالح ابوشریده خوانده شد، در هتل بیروت اینترناسیونال دیدار و در آخرین ساعات روز یکشنبه ۲۷ اوت، به لیبی عزیمت کردند [۶۳].
آخرین باری که امام صدر و دو همراه ایشان در هتل محل اقامت خود (الشاطئ) رویت شدند، حدود ساعت یک و ربع بعد از ظهر پنجشنبه ۳۱ اوت بود؛ اسعد المقدم مدیر روزنامه لبنانی السفیر، امام صدر و عباس بدرالدین را در حالی مشاهده کرده بود، که بدون چمدان در حال خروج از هتل بودند، تا توسط اتومبیلهای تشریفات به دیدار یک مقام عالیرتبه لیبیایی (ظاهرا قذافی) برده شوند [۶۴].
پس از عملیات
بر اساس روایت الپائیس، دلاپورت بلافاصله پس از اجرای عملیات راهی شهر نیس فرانسه شد تا رئیس خود زهیر محسن را از موفقیت آن مطمئن سازد [۶۵]. وی که بعد از آن با ماموریتی جدید عازم الجزایر شده بود، اندکی پس از ورود، بازداشت، محاکمه و به اتهام جاسوسی و توطئه علیه امنیت ملی به حبس ابد محکوم گردید [۶۶]. هواری بومدین رئیس جمهور فقید الجزایر، که از همان ابتدا خود را مسئول اخلاقی سفر امام صدر به لیبی میدانست و در جریان دومین کنفرانس سران جبهه پایداری در سپتامبر ۱۹۷۸ بسیار مغموم ظاهر شده بود [۶۷]، دو ماه پس از وقوع آن فاجعه ناگهان به حال کما رفت و پس از گذشت سه ماه نهایتا در ۲۷ دسامبر آن سال درگذشت [۶۸]. اگرچه نتایج آزمایشها هرگز اعلام نشد، اما برخی مطبوعات اروپا از قول بعضی پزشکان معالج او نقل کردند که احتمالا دارویی به وی تزریق شده بود، که تدریجا ضعف را بر انسان غالب میکند، قوای مغزی را از کار میاندازد، او را در حالت کما قرار میدهد و نهایتا مرگ را موجب میشود [۶۹].
زهیر محسن رهبر گروه الصاعقه در ژوئیه سال ۱۹۷۹ در فرانسه به قتل رسید؛ اگرچه سوریه و گروههای فلسطینی بلافاصله اسرائیل را مسئول ترور وی معرفی کردند، اما ببرخی تحلیلگران از همان ابتدا انگشت اتهام را به سوی سوریه گرفتند [۷۰]. حسینی نیز که شدیدا دچار انفعال گشته و تا مدتها نزد مسئولان حرکت امل ابراز تاثر میکرد [۷۱]، دو سال بعد در بیروت به قتل رسید. اگرچه خانواده وی و اعضاء آن محفل ایرانی حزب بعث عراق را عامل ترور معرفی کردند، اما هرگز دلیل محکمه پسندی بر این مدعی ارائه نشد [۷۲].
چند ماه پس از ربوده شدن امام صدر، عبدالحلیم خدام وزیر خارجه وقت سوریه در برخی محافل شیعی مدعی گردید که آن بزرگوار را از پذیرش دعوت قذافی برحذر داشته بود [۷۳]. اگرچه بعضی متحدان شیعی سوریه نظیر نبیه بری رئیس پارلمان لبنان به سادگی از این ادعاء استقبال کردند [۷۴]، اما مشاوران ارشد و نزدیکان امام صدر، هرگز خبر دریافت یک هشدار امنیتی مهم را از آن عزیز نقل نکردند! چگونه ممکن است چنین هشدار امنیتی مهمی به امام صدر داده شده باشد، اما آن بزرگوار، که حتی از مشورت با شهید صدر نیز غافل نشده بود، آن را با مشاوران ارشد خود در میان نگذاشته باشد؟ شهید چمران صدها سخنرانی، مصاحبه، یادداشت و نامه از خود بر جای گذاشته است که طی آنها، تمامی مکنونات قلبی خود در باره چگونگی ربوده شدن امام صدر را فاش ساخته است. چگونه ممکن است چنین هشدار امنیتی مهمی به امام صدر داده شده باشد، اما محرم راز و مسئول اصلی حفظ امنیت آن بزرگوار، تا آخرین لحظه حیات از آن بیخبر مانده باشد [۷۵ و ۷۶]؟ چگونه ممکن است چنین هشدار امنیتی مهمی به امام صدر داده شده باشد، اما جانشین ایشان مرحوم آیتالله شمسالدین، در توجیه پیشنهاد خود مبنی بر لغو سفر آن عزیز به لیبی، به آن استناد نجسته باشد؟ چگونه ممکن است چنین هشدار امنیتی مهمی به امام صدر داده شده باشد، اما آن عالم ربانی و با اخلاق، همسفران خود و نیز آقای صادق طباطبایی را که در آخرین لحظه از همراهی ایشان بازماندند، از این خطر مهم بیخبر نگه داشته باشد [۷۷]؟ و بالاخره آنکه اگر سوریها واقعا بر امنیت امام صدر در لیبی بیمناک بودهاند، چرا در طول یک هفته اقامت آن بزرگوار در هتل الشاطئ، کمترین اقدامی جهت تامین سلامت ایشان به عمل نیاوردند؟
جمعبندی
تصویر حاصله از کنار هم چیدن مجموعه روایات آشکار، غیر آشکار و شواهد و قرائن فوقالذکر، ضمن تایید استنباط کلی مراجع بزرگوار ایران، عراق و لبنان، در باره ابعاد منطقهای فضای پشت صحنه عملیات ربودن امام صدر چنین مینمایاند:
• رژیم قذافی عامل مستقیم اجرای این عملیات، و البته مانند همه مزدوران، صرفا «عامل» آن بوده است.
• عملیات مزبور ماهها قبل از اجرا، توسط برخی سازمانهای امنیتی چپ منطقه طراحی شده بود.
• برخی گروههای فلسطینی و بعضی محافل قدرت در سوریه، از همدستان قذافی در این عملیات هستند.
• بحران جنوب لبنان بستر مناسبی بود تا رئوس این مثلث چپگرا، بی یا با تحریک بزرگترها، برای انجام این عملیات انگیزه یابند.
• طراحان عملیات آن را صدها کیلومتر دورتر از لبنان با محوریت رژیم قذافی اجرا کردند، تا از هرگونه سوءظنی در امان باشند.
• برخی مبارزان منسوب به انقلاب اسلامی که با گروههای فلسطینی و لیبی ارتباط داشتند، در مظان همدستی با قذافی قرار دارند.
• برخی قدرتهای راست منطقه نظیر حکومت شاه، از تکوین توطئه علیه امام صدر آگاه و با سکوت خود به آن چراغ سبز دادند.
• همدستان قذافی با حدف برخی آگاهان، که ممکن بود در آینده اسراری را برملا کنند، حاشیه امنیتی عملیات را تامین کردند.
اگرچه تصویر ارائه شده وضعیت امام صدر را پس از اجرای عملیات نمایان نمیسازد، اما نفس عاملیت رژیم قذافی که زندانهای طویلالمدت از روشهای جاری آن است [۷۸]، و نیز شهادت برخی راویان روایت الپائیس مبنی بر دیدار با آن بزرگوار و شیخ محمد یعقوب در پایگاه نظامی لیبیایی زارزاتین (Zarzatin) در مارس ۱۹۸۰، امید به حیات آن عزیز را غیر قابل انکار میسازد..
بدیهی است که جمعبندی فوق، راهکارها و دغدغههای جدیدی را فراروی آینده روند پیگیری قرار میدهد:
۱٫ مصلحت همدستان قذافی اقتضاء میکند که در برابر تلاشهای خانواده محترم و دوستداران امام صدر، وی را حمایت کنند. چه قذافی هرگز ننگ رسوایی را نخواهد پذیرفت، مگر آنکه همدستان خود را نیز در تحمل آن سهیم سازد. بنابراین هرگونه افشاء همدستان قذافی، به منزله تضعیف عقبه و نهایتا خود او خواهد بود.
۲٫ پیگیری موثر مساله امام صدر از لبنان، تا زمانیکه سوریه بر مقدرات آن کشور حاکم است، امری غیر ممکن خواهد بود.
۳٫ اطلاعاتی که منابع رسمی سوری و فلسطینی در باره سرنوشت امام صدر بدست دهند، به اندازه قیمت آن، از حقیقیت فاصله دارد.
۴٫ نه تنها احزاب چپ لبنانی که علیه امام صدر با گروههای فلسطینی و لیبی همسنگر بودند، بلکه برخی متحدان شیعی سوریه نیز که کرسی ریاست خود را وامدار سکوت در برابر آن کشور هستند، کشف حقایق را برنخواهند تافت؛
۵٫ اگرچه جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری است که میتواند در پیگیری موثر مساله امام صدر نقشآفرین باشد، اما هرگونه غفلت آن از کارشکنی عناصر مظنون ایرانی و همچنین سایر همدستان منطقهای قذافی، این امید را نقش بر آب خواهد ساخت. شاید با توجه به دغدغه اخیر است که آیتالله صافی گلپایگانی، در دیدار آبان ۱۳۸۲ خود با خانواده محترم امام صدر دردمندانه اظهار داشتند: «آقای صدر حقیقتا خیلی مظلوم هستند … عکسالعملی که باید نشان داده می شد، متاسفانه هیچ وقت نشان داده نشد. اشخاصی بودند که نگذاشتند …» [۷۹].
سخن آخر
در خرداد ۱۳۷۸، اسفند ۱۳۸۰ و اردیبهشت ۱۳۸۳، نخبگان کشور به ترتیب در دانشگاههای مفید، تهران و شهید بهشتی گرد هم آمدند، تا ضمن تجلیل از شخصیت استثنایی امام صدر، پیگیری قاطع مساله ایشان توسط نهادهای مسئول را خواستار شوند. در بهمن ۱۳۸۲، جمع کثیری از مراجع، علما و مدرسین حوزههای علمیه، نمایندگان ولی فقیه در استانها، روسای دانشگاهها و نیز شخصیتهای سیاسی، حقوقی و فرهنگی کشور، طی نامهای به رئیسجمهور، عدم پیگیری موثر مساله امام صدر توسط نهادهای مسئول را مورد انتقاد قرار دادتد. در آخرین جلسه علنی سال ۱۳۸۳ مجلس هفتم نیز ۱۵۲ نماینده غیرتمند، با امضاء یک سند، عدم پیگیری موثر مساله امام صدر توسط نهادهای مسئول را مورد انتقاد قرار دادند. امروز که هیچ مقامی در کشور نمیتواند ادعا کند، که این خواسته ملی را با گوشهای خود نشنیده است، و در شرایطیکه افکار عمومی، حتی در پایان سال پاسخگویی، جز قصور، اهمال و مسئولیتگریزی، پاسخی از نهادهای مسئول دریافت نکرده است، و در حالیکه عقبهای به بزرگی لااقل سازمانهای امنیتی فعال منطقه، راه فرار را بر رژیم قذافی هموار میسازد، جا دارد که کمیته محترم «پیگیری مساله امام صدر» در مجلس هفتم، با تشکیل یک هیئت تحقیق و تفحص، پاسخ سوالهای زیر را کشف و به مراجع قانونی زیربط گزارش کند: چه اسبابی قصور ۲۷ ساله ایران در پیگیری موثر مساله امام صدر را رقم زده است؟ کدام مقامات مسئولیت این قصور را بر عهده دارند؟ آیا میتوان آسوده خاطر بود که همدستان منطقهای قذافی، در این قصور بیتاثیر بودهاند؟
و بالاخره آنکه امام موسی صدر در باره دومین رسالت حضرت زینب (س) پس از شهادت امام حسین (ع) تحلیل زیبایی دارد که اگر آن نیز با چشم بصیرت مورد توجه قرار گیرد، در ساماندهی روند پیگیری مساله آن عزیز موثر تواند بود: «وقتی حضرت زینب (س) همراه دیگر بانوان کربلا کنار پیکر بیجان امام حسین (ع) قرار گرفت، عضو سالمی از آن باقی نمانده بود. بدن از سر جدا و زیر انبوهی از نیزهها، شمشیرها و سنگها پنهان شده بود. حضرت زینب (س) پیکر امام را از زیر انبوه سلاحها بیرون کشید، آن را بر دستان خود گرفت و از خداوند خواست تا این قربانی را از وی بپذیرد! برخورد حضرت زینب (س) با سالار شهیدان کربلا، تکلیف دیگر بانوان را با شهیدان آنها روشن ساخت. حضرت زینب (س) با رفتار خود به آنان آموخت که اکنون نه وقت نمایاندن ضعف، که زمان به نمایش گذاشتن صلابت، شجاعت و اعلان این نکته به جهانیان است که ما در حالی به این معرکه قدم گذاشتیم، که نیک میدانستیم چه پیش خواهد آمد؛ خود اینگونه خواستیم، خود این مسیر را پیمودیم و خود این سرنوشت را برگزیدیم؛ اکنون نیز نه تنها از خدا میطلبیم تا این شهدا را از ما بپذیرد، بلکه اگر شهیدان بیشتری نیز نیاز باشند، با تمام وجود تقدیم خواهیم کرد« [۸۰]. حضرت زینب (س) در حالی با این صلابت و شجاعت از کوفه تا شام به دفاع از کلمه حق پرداخت، که بازماندگان کربلا و پیشاپیش آنان امام سجاد (ع) در اسارت و خطر بودند. تجربه ناموفق ۲۷ سال پیگیری مساله امام صدر کافی است تا اصحاب این فرزند برومند امام حسین (ع) را متقاعد سازد، که برای دفاع از کلمه حق، لاجرم باید مانند خود آن بزرگوار، راه قهرمانان کربلا، یعنی صلابت، شجاعت و صد البته فداکاری را در پیش گیرند؛ و لو بلغ ما بلغ!
والسلام [۸۱].
پی نوشتها
[۱] ر.ک. به جلد یازدهم موسوعه «مسیره الامام السید موسی الصدر» تحت عنوان «محاضرات فی العقیده۱۹۷۸»، حرکت امل، ۲۰۰۰، ص ۲۱۶٫
[۲] ر.ک. به “یادنامه امام موسی صدر”، ویژه نامه شماره ۵ فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر، سید هادی خسروشاهی، ۱۳۷۵، ص ۱۰۶٫
[۳] متن کامل این مصاحبه، انشاءالله در آینده نزدیک منتشر خواهد شد.
[۴] آذر سال ۱۳۸۰ و در آستانه ششمین کنفرانس «کلمه سواء».
[۵] بهار سال ۱۳۸۱٫
[۶] نگارنده این سطور که آن زمان مسئولیت «مدیریت عامل موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام صدر» را برعهده داشت، طی دیدارهای یاد شده حضور داشته است.
[۷] آیتالله سید محمد حسین فضلالله این فرضیه را در مصاحبه مورخ ۱/۴/۲۰۰۱ خود با مجله «المحرر العربی» نیز طرح ساخته است.
[۸] ر.ک. به یادداشت «چرا باید به حیات امام صدر امید داشت؟»، اطلاعات مورخ ۰۹/۰۶/۱۳۸۰ و همچنین همشهری مورخ ۰۹/۰۶/۱۳۸۲٫
[۹] ر.ک. به جلد هشتم موسوعه امام صدر، ص ۴۳۱ (روزنامه سوری «بعث» مورخ ۱۱/۱۰/۱۹۷۷)؛ نیز ر.ک. به جلد نهم موسوعه امام صدر: ص ۱۵۸ (مجله «Le Nouvel Observateur» مورخ ۵/۳/۱۹۷۸)، ص ۱۹۵ (مجله «La Revue du Liban» مورخ ۱۰/۶/۱۹۷۸).
[۱۰] ر.ک. به جلد نهم موسوعه امام صدر، ص ۱۲۸ (گزارش دیدار صریح مورخ ۹/۱/۱۹۷۸ امام صدر و خالد الحسن در کویت)؛ همچنین ر.ک. به گفتگوهای حجج اسلام شیخ نعیم قاسم و سید ابوذر عاملی در کتاب «عزت شیعه»، محسن کمالیان و علیاکبر رنجبر کرمانی، ۱۳۷۷٫
[۱۱] ر.ک. به جلد دوازدهم موسوعه امام صدر، صفحات ۲۳۳ و ۲۶۴ (جلسات هفتگی با کوادر حرکت امل).
[۱۲] ر.ک. به: جلد هشتم موسوعه امام صدر، صفحات ۴۲۷ (مجله «الاسبوع العربی» مورخ ۱۰/۱۰/۱۹۷۷) و ۴۵۲ (مجله «روزالیوسف» مورخ ۷/۱۱/۱۹۷۷)؛ نیز جلد نهم موسوعه امام صدر، ص ۱۵۸ (مجله « Le Nouvel Observateur» مورخ ۵/۳/۱۹۷۸)؛ نیز جلد دوازدهم موسوعه امام صدر، صفحات ۲۶۲ و ۲۷۳ (جلسات هفتگی با کوادر حرکت امل).
[۱۳] ر.ک. به: جلد هشتم موسوعه امام صدر، صفحات ۴۲۷ (مجله «الاسبوع العربی» مورخ ۱۰/۱۰/۱۹۷۷)؛ نیز جلد دوازدهم موسوعه امام صدر، صفحات ۲۲۹ و ۲۷۳ (جلسات هفتگی با کوادر حرکت امل).
[۱۴] ر.ک. به جلد دوازدهم موسوعه امام صدر، ص ۲۸۴ (جلسات هفتگی با کوادر حرکت امل).
[۱۵] ر.ک. به کتاب «فلسطینی آواره، به روایت ابوایاذ (مرد شماره دو الفتح)»، ترجمه حمید نوحی، انتشارت قلم، ۱۳۶۰، ص ۳۲۶٫
[۱۶] ر.ک. به جلد دوازدهم موسوعه امام صدر، صفحات ۲۶۵ تا ۲۶۸ (جلسات هفتگی با کوادر حرکت امل).
[۱۷] ر.ک. به جلد دوازدهم موسوعه امام صدر، صفحات ۲۲۹ و ۲۳۱ (جلسات هفتگی با کوادر حرکت امل).
[۱۸] ر.ک. به جلد دوازدهم موسوعه امام صدر، صفحات ۲۳۱ و ۲۶۷ (جلسات هفتگی با کوادر حرکت امل).
[۱۹] ر.ک. به جلد دوازدهم موسوعه امام صدر، صفحات ۲۳۱، ۲۳۵ و ۲۶۵ (جلسات هفتگی با کوادر حرکت امل).
[۲۰] ر.ک. به جلد نهم موسوعه امام صدر، ص ۱۴۵ (به نقل از مجله «النهار العربی و الدولی» مورخ ۴/۲/۱۸۹۷۸).
[۲۱] همان.
[۲۲] به گزارش شماره مورخ ۴/۱۱/۱۹۷۷ روزنامه النهار، امام صدر پس از مذاکرات طولانی روزهای اول و دوم نوامبر با مقامات سوریه و یاسر عرفات در باره اجرای مرحله سوم قرارداد اشتوره و عقبنشینی گروههای فلسطینی از جنوب لبنان، گزارشی از وضع موجود را در نشست سوم نوابر خود با ارکان مجلس اعلای اسلای شیعه ارائه نمود. بر اساس گزارش روزنامه النهار، « امام صدر بر این باور است که وضعیت جنوب لبنان به بنبست رسیده و اگر بر همین منوال باقی بماند، عواقبی وخیم در انتظار آن خواهد بود». ر.ک. به جلد هشتم موسوعه امام صدر، صفحات ۱۰۱ و ۱۰۲٫
[۲۳] ر.ک. به کتاب «فلسطینی آواره»، صفحات ۳۵۰ تا ۳۵۴٫
[۲۴] ر.ک. به نقل قولهای کریم پقرادونی رئیس کنونی حزب کتائب لبنان از امام صدر در ص ۱۷۸ از کتاب:
Fouad Ajami, 1986, “The Vanished Imam Musa al Sadr and the Shia of Lebanon”, Cornell University Press.
[25] ر.ک. به جلد دوازدهم موسوعه امام صدر، صفحات ۲۶۶ و ۲۶۸ (جلسات هفتگی با کوادر حرکت امل).
[۲۶] ر.ک. به جلد نهم موسوعه امام صدر: ص ۱۹۵ (به نقل از مجله «La Revue du Liban مورخ ۱۰/۶/۱۹۷۸)؛ نیز جلد دوازدهم موسوعه امام صدر، ص ۲۶۲ (جلسات هفتگی با کوادر حرکت امل).
[۲۷] ر.ک. به جلد دوازدهم موسوعه امام صدر، صفحات ۲۷۲ و ۲۷۳ (جلسات هفتگی با کوادر حرکت امل).
[۲۸] ر.ک. به: جلد هشتم موسوعه امام صدر، صفحات ۳۹۱ (مجله «الحوادث» مورخ ۲/۹/۱۹۷۷) و ۴۳۱ (روزنامه سوری «بعث» مورخ ۱۱/۱۰/۱۹۷۷)؛ نیز جلد دوازدهم موسوعه امام صدر، صفحات ۲۲۸، ۲۳۳ و ۲۵۹ (جلسات هفتگی با کوادر حرکت امل).
[۲۹] ر.ک. به: جلد هشتم موسوعه امام صدر، صفحات ۱۰۱ و ۱۰۲ (روزنامه «النهار» مورخ ۴/۱۱/۱۹۷۷) و ۴۳۵ (روزنامه سوری «بعث» مورخ ۱۱/۱۰/۱۹۷۷)؛ نیز جلد دوازدهم موسوعه امام صدر، صفحات ۲۲۸، ۲۳۳ (جلسات هفتگی با کوادر حرکت امل).
[۳۰] ر.ک. به: جلد هشتم موسوعه امام صدر، ص ۴۲۷ (مجله «الاسبوع العربی» مورخ ۱۰/۱۰/۱۹۷۷)؛ نیز جلد نهم موسوعه امام صدر، ص ۱۵۸ (به نقل از مجله فرانسوی «لو نوفل ابزرواتور» مورخ ۵/۳/۱۹۷۸)؛ نیز جلد دوازدهم موسوعه امام صدر، ص ۲۵۹ (جلسات هفتگی با کوادر حرکت امل).
[۳۱] ر.ک. به گفتگوی سید حسین موسوی (ابوهشام) در کتاب «عزت شیعه».
[۳۲] ر.ک. به: جلد نهم موسوعه امام صدر، صفحات ۱۴۵ (به نقل از مجله «النهار العربی و الدولی» مورخ ۴/۲/۱۸۹۷۸)، ۱۹۵ (به نقل از مجله «La Revue du Liban مورخ ۱۰/۶/۱۹۷۸)؛ )؛ نیز جلد دوازدهم موسوعه امام صدر، صفحات ۲۳۳ و ۲۵۳ (جلسات هفتگی با کوادر حرکت امل).
[۳۳] ر.ک. به صفحات ۵ تا ۷۲ جلد هشتم و صفحات ۵ تا ۶۰ جلد نهم موسوعه امام صدر.
[۳۴] ر.ک. به صفحات ۷۳ تا ۱۲۱ جلد هشتم و صفحات ۵ تا ۶۰ جلد نهم موسوعه امام صدر.
[۳۵] ر.ک. به جلد نهم موسوعه امام صدر، صفحات ۲۶ تا ۴۴٫
[۳۶] ر.ک. به جلد نهم موسوعه امام صدر، ص ۱۴۵ (به نقل از مجله «النهار العربی و الدولی» مورخ ۴/۲/۱۸۹۷۸).
[۳۷] ر.ک. به جلد نهم موسوعه امام صدر، ص ۴۴ (روزنامه النهار مورخ ۳۱/۵/۱۹۷۸).
[۳۸] ر.ک. به گفتگوی حجت الاسلام سید ابوذر عاملی در کتاب «عزت شیعه».
[۳۹] ر.ک. به روزنامه النهار مورخ ۲۴/۷/۱۹۷۸ (به نقل از مجله «اخبار الخلیج» بحرین).
[۴۰] ر.ک. به ر.ک. به: «الحقیقه …»، ص ۸؛ نیز جلد نهم موسوعه امام صدر، ص ۳۰۶ (نقل قول خانم رباب صدر از امام صدر در برابر قاضی تحقیق).
[۴۱] همان.
[۴۲] همان.
[۴۳] به نقل از استاد عبدالله موسی، رئیس دفتر امام صدر در مجلس اعلای اسلامی شیعه؛ انشاءالله متن کامل گفتگو با ایشان در آینده نزدیک منتشر خواهد شد.
[۴۴] خلاصه این روایت در صفحات ۱۲۳ تا ۱۲۷ کتاب زیر نیز نقل شده است:
Peter Theroux, ۱۹۸۷, ‘The Strange Disapperance Of Imam Moussa Sadr’, George Weidenfeld & Nicolson Limited.
[45] به نقل از الپائیس مورخ ۷/۹/۱۹۸۰٫
[۴۶] به نقل از الپائیس مورخ ۱۲/۹/۱۹۸۰٫
[۴۷] به نقل از برخی یاران قدیمی امام صدر در حرکت امل.
[۴۸] به نقل از الپائیس مورخ ۱۲/۹/۱۹۸۰٫
[۴۹] ر.ک. به سخنرانی مورخ ۱۲/۶/۸۰ آقای م. ف. در مراسم ۲۳ امین سالروز ربوده شدن امام صدر در دفتر حرکت امل در تهران؛ یادآور میشود که نگارنده این سطور نیز به هنگام حاشیهزنی بر اسناد گردآوری شده در مجموعه سه جلدی «یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب هفدهم، امام موسی صدر»، همراه برخی دیگر از برادران، شخصا سند مزبور را رویت کرده است.
[۵۰] ر.ک. به کتاب «فلسطینی آواره»، صفحات ۳۵۱٫
[۵۱] ر.ک. به کتاب «الحقیقه لن تغیب»، مرکز الامام الصدر للابحاث و الدراسات، ۲۰۰۰، ص ۸٫
[۵۲] همان.
[۵۳] این مطلب را استاد احمد ابوزید پژوهشگر لبنانی مقیم قم، از قول حجتالاسلام و المسلمین سید محمود خطیب، رئیس دفتر شهید آیتالله سید محمد باقر صدر در نجف و مسئول کنونی دفتر آیتالله سید محمود هاشمی شاهرودی در قم، برای نگارنده نقل کرده است. آقای خطیب این مطلب را بدون واسطه از خود شهید صدر شنیده است.
[۵۴] به نقل از استاد عبدالله موسی.
[۵۵] به نقل از استاد عزیز عادل عون (ابویاسر)، از یاران قدیمی امام صدر و نماینده کنونی حرکت امل در ایران.
[۵۶] ر.ک. به «الحقیقه …»، ص ۸٫
[۵۷] به نقل از صورت جلسه اظهارات مورخ ۱۱/۱۲/۱۹۷۹ مرحوم آیتالله شمسالدین در برابر قاضی تحقیق لبنانی «طریبه رحمه».
[۵۸] همان، ص ۹٫
[۵۹] همان.
[۶۰] چنین مضمونی را افراد مختلفی در داخل و خارج از ایران از محمد صالح حسینی نقل کردهاند، که نام آنها نزد نگارنده محفوظ است.
[۶۱] یکی از دوستان ایرانی امام صدر و شهید چمران، که با سرکرده محفل یاد شده نیز آشنایی داشت، در باره فرد اخیر چنین نقل کرده است: «یادم هست که وقتی یک بار به دیدن ایشان رفتم، از خودش شنیدم، که در اردوگاه صبرا و در همان ساختمانهایی که عرفات مستقر بود، اتاق داشت. خوب، همه میدانند که سیستم اطلاعاتی فتح خیلی قوی بود. قطعا کسی که آنجا باشد، هم باید خیلی خودی باشد که بتواند به آنجا راه بیابد، و هم خیلی اطلاعات دریافت کند». انشاءالله متن کامل این گفتگو، در آینده نزدیک منتشر خواهد شد.
[۶۲] ر.ک. به کتاب «زاوایای تاریک»، جلال الدین فارسی، مؤسسه چاپ و انتشارات حدیث، ۱۳۷۳، ص ۴۴۷٫
[۶۳] ر.ک. به شماره مورخ ۵/۱۱/۱۹۸۷ روزنامه النهار.
[۶۴] ر.ک. به جلد نهم موسوعه امام صدر، ص ۳۱۲ (از اظهارات اسعد المقدم در برابر قاضی تحقیق).
[۶۵] به نقل از الپائیس مورخ ۷/۹/۱۹۸۰٫
[۶۶] به نقل از الپائیس مورخ ۷/۹/۱۹۸۰ و ۱۹/۹/۱۹۸۰٫
[۶۷] ر.ک. به جلد نهم موسوعه امام صدر، ص ۳۰۶ (از اظهارات خانم رباب صدر در برابر قاضی تحقیق به نقل از امام صدر).
[۶۸] ر.ک. به سایتهای کلاسیک مرتبط با تاریخ الجزایر بر روی شبکه جهانی اینترنت.
[۶۹] به نقل از استاد محترم آقای دکتر سید علی اصغر غروی، که اخبار مرتبط با مرگ بومدین را خود از طریق مطبوعات لبنان و اروپا دنبال کرده بودند. انشاءالله متن کامل گفتگو با ایشان نیز در آینده نزدیک منتشر خواهد شد.
[۷۰] به نقل از الپائیس مورخ ۱۲/۹/۱۹۸۰٫
[۷۱] این مطلب را استاد عادل عون، بارها و در جلسات متعدد، برای نگارنده و برخی برادران نقل کرده است.
[۷۲] در گفتگویی که به اتفاق گروه «روایت فتح» با آقای سید محمد صادق حسینی برادر محمد صالح داشتم، وی ابتدا فرضیه حزب بعث عراق و حتی نام فرمانده عملیات را مطرح نمود. اما وقتی پس از پایان فیلمبرداری فرضیه ارتباط ترور محمد صالح با مساله امام صدر را پیش کشیدم، وی خیلی راحت اظهار داشت: «من میخواهم میان کشورهای عربی تردد کنم. اگر چنین حرفهایی را مطرح کنم، من را نیز به همانجا خواهند فرستاد که امام صدر و برادرم را فرستادند»!
[۷۳] ر.ک. به کتاب «نبیه بری؛ اسکن هذا الکتاب»، نبیل هیثم، ۲۰۰۴، دار بلال، بیروت، ص ۱۳۱٫
[۷۴] همان.
[۷۵] در همین ارتباط، استاد عادل عون، در دیدار آذر ۱۳۸۳، برای نگارنده و برخی برادران تاکید کرده است: «من محرم اسرار شهید چمران بودم. در لبنان هیچکس به اندازه من به شهید چمران نزدیک نبود. رابطه من با شهید چمران درست مانند رابطهای بود که خود او با امام صدر داشت. من هرگز از شهید چمران نشنیدم که امام صدر از حافظ اسد، عبدالحلیم خدام یا هر کس دیگر، چنین هشداری دریافت کرده باشد. امام صدر قطعا چنین هشداری را از هیچ کس دریافت نکرده بود. برای اینکه ممکن نبود امام صدر چنین هشداری را دریافت کرده باشد، اما شهید چمران و من بیاطلاع مانده باشیم».
[۷۶] جالب آنکه شهید چمران در نامه مورخ آبان ۱۳۵۷ خود به دکتر ابراهیم یزدی، با لحنی جانبدارانه در باره فرضیه همدستی سوریه و اعضاء جبهه پایداری با رژیم قذافی چنین نگاشته است: «عدهای معتقدند که الجزایر و سوریه و مقاومت فلسطین با قذافی همداستاناند و خطف [ربودن] آقای صدر با علم و همکاری همه آنهاست … [آنها] اگر بتوانند، صدر را تصفیه خواهند کرد تا از خطراتش در آینده آسودهتر شوند، و این امر خیلی باعث نگرانی شدید است …»؛ ر.ک. به کتاب «یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران»، دکتر ابراهیم یزدی، انتشارات قلم، ۱۳۸۳، ص ۵۸۰٫
[۷۷] آقای دکتر صادق طباطبایی طی دیداری که در آذر ۱۳۸۳ با ایشان داشتم، ضمن اظهار این مطلب تاکید کردند، که تا امروز که ۲۷ سال از ربودن امام صدر سپری شده است، چنین مطلبی را نه از شهید چمران و نه از هیچیک از نزدیکان و یاران امام صدر در لبنان و ایران، نشنیدهاند.
[۷۸] به عنوان مثال، ر.ک. به بیانیه مورخ ۱۵/۹/۲۰۰۱ کمیسیون لیبیایی حقوق بشر (LHRC) در باره آزادی ۱۱۷ تن از زندانیان سیاسی لیبی، که از ۱۸ تا ۳۰ سال در زندانهای آن کشور بسر بردند و هیچکس از آنها کمترین اطلاعی نداشت.
[۷۹] ر.ک. به اخبار آبان ۱۳۸۳ سایت بازتاب (www.baztab.com).
[80] ر.ک. به جلد یازدهم موسوعه «مسیره الامام السید موسی الصدر» تحت عنوان «محاضرات فی العقیده۱۹۷۸»، حرکت امل، ۲۰۰۰، ص ۲۱۵٫
[۸۱] نگارش این مقاله، در دی ۱۳۸۳، یعنی قبل از حادثه ترور رفیق حریری و وقایع متعاقب آن در لبنان، به اتمام رسید. مندرجات مقاله در مصاحبه بهار ۱۳۸۳ نگارنده با شبکه تلویزیونی المنار، در دیدار تیر ۱۳۸۳ نگارنده با فرزندان محترم امام صدر و در دیدارهای آذر ۱۳۸۳ نگارنده با برخی شخصیتهای لبنانی و ایرانی در قم و تهران، به تفصیل بیان گردید. اگرچه بعضی دوستان عدم انتشار مقاله در شرایط فعلی را توصیه کردهاند، اما چون مصلحت امام صدر را مثل مظلومیت ایشان، از همه مصلحتها بالاتر میدانم، انتشار آن را روا دانستم؛ وآنگهی: در ره منزل لیلی که خطرهاست به جان، شرط اول قدم آن است که مجنون باشی!
سایر اخبار مرتبط :